تبليغاتX
گل یخ

گل یخ

از همه می گوید از عشق تا عشق
عكس

+نوشته شده در 87/07/05ساعت20:18توسط پیمان |
دانستني هاي علمي
  • آيا ميدانستي ضربان قلب مرغ مگس خوار 1000 مرتبه در دقيقه هست.

 

  • آيا ميدانستي در قديم در انگلستان توپ فوتبال را از مثانه حيوانات درست ميکردند که روى آن را چرم ميکشيدند و چيزى شبيه تخم مرغ ميشد.

 

  • آيا ميدانستي که يونانيان به افلاطون ، پلاتون ميگويند. شايد بخاطر شانه هاى پهنش بود که همشهريانش به او لقب شانه پهن داده بودند. در زبان يوناني به پهن پلاتون ميگويند.

 

  • آيا ميدانستي که اصلاح کردن صورت بنظر صاحبنظران يک نوع مراسم مذهبي بوده است. ولي اينرا دقيقا نميدانند که اين رسم از مصر آمده يا از سومر.

 

  • آيا ميدانستي قرون وسطي حدود سال 300 ميلادى شروع شده و حداقل هزار سال نيز بطول انجاميده است . اين دوره از اين نظر قرون وسطي نام گرفته که در واقع دوره اى مابين عصر باستاني و عصر جديد است.

 

+نوشته شده در 87/07/02ساعت17:13توسط پیمان |
طلاق هاي معروف سينماي ايران

 

 

1- ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني "دختر لر" به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد.

با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد.

 اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال

در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين

فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم،

روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.
اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛

اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي،

 به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.
 با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران،

طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد

 که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.
 


سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ
2- سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نمي‌شناخت،

 اما پس از ازدواج و در سال‌هاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد.

در اين سال‌ها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد،

اما حضور ثابت تسليمي در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند

. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند،

 پس از مدت‌ها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند

تا در فيلم "شايد وقتي ديگر" ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند.

تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهره‌هاي سرشناس تئاتر سوئد است.

اما داريوش فرهنگ مانده و فيلم‌سازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است.


مرحوم خسرو شكيبايي/تانيا جوهري
3- شايد خيلي‌ها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد

 و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سال‌ها گذشت

تا دوباره با فيلم "خط قرمز" مسعود كيميايي به سينما بازگشت.

 تانيا جوهري هم در همان سال‌هاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد،

 چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدم‌هاي معروفي نبودند و در سال‌هاي بعد در حرفه‌شان سرشناس شدند.

 شكيبايي تا چند روز پيش يكي از بازيگران محبوب و سرشناس سينماي ايران بود

اما تانيا جوهري در سال‌هاي اخير بسيار كم‌كار شده است.

جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني"هامون"،

داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانواده‌اش

اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد.


آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو
4- آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست،

 سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت،

 با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود

و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد.

شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم "خانه‌اي از شن و مه" و نامزدي اسکار،

 امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد

و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو

در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛

بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند.

 ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته

و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.


ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي
5- زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد،

بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم "عروس"، ساخته‌ي بهروز افخمي، به دست آورده بود

؛ تا سال‌ها حفظ‌كرد.
 از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوش‌ساخت "هيوا"، ساخته‌ي رسول ملاقلي‌پور،

 وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود.

 از اين ماجرا حدود 8 سال مي‌گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و

 آناهيتا نعمتي هم در حاشيه‌ي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.
حالا اين روزها پس از سال‌ها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره

به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است.


بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي
6- بابک رياحي پور يکي از معروف‌ترين نوازنده‌هاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است

 و در زمينه موسيقي راک فعاليت مي‌کند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و

 با خواننده‌هايي مثل محمد نوري و گروه‌هايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال مي‌کرد‌ه‌اند، همکاري داشته است.
مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم "مردي از جنس بلور" پايش به سينماي ايران باز شد.
 جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال

1374 براي موسيقي فيلم "فاتح" نوازندگي کرده بود؛

کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت،

حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد.

حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي مي‌كند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف،

در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست.


 

نيما بانكي/ ليلي رشيدي
7- خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترام‌السادات برومند و داود رشيدي است

و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با

"مادرخانمي زي‌زي‌گولو" مي‌شناسيم. اما بعضي‌ها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند

که عكس‌هاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب،

 از كودكي همبازي بوده‌اند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما.
ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست

اما در عكاسي استعداد داشت و رفته‌رفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد

تا اين‌که امروزه به چهره‌اي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است.

نيما بانكي را اگر از "پرايد تهران يازده" به ياد نداشته باشيد،

 در آگهي‌هاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب ال‌سي‌دي بيرون گذاشته، ديده‌ايد.

 حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي مي‌كند.


 

يوسف مراديان / سارا خوييني‌ها
8- همين اواخر بود كه از سارا خوييني‌ها فيلم پر حرف و حديث "نقاب" اكران شد

 كه داستانش درباره سوء استفاده‌هاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش مي‌شد

كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي مي‌كرد.
خوييني‌ها در "معصوميت از دست رفته" هم بازي خوبي داشت

 اما نقشي كه مراديان در "سربازهاي جمعه" بازي كرد، به هر دليل،

 آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي مي‌كردند

، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبلي‌شان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه مي‌دهند؛

 از جمله خوييني‌ها که چهره‌اش را در نقش اصلي "بي‌صدا فرياد کن" حتما ديده‌ايد.


فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري/ عسل بديعي
9- اين 3 بازيگر، معروف‌تر از آن هستند كه بخواهيم معرفي‌شان كنيم

. فريبرز عرب‌نيا به ترتيب با آتنه فقيه‌نصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آن‌ها جدا شد.
عرب‌نيا که اغلب، او را با بازي‌هاي چشمگيرش در فيلم‌هاي مسعود کيميايي، مانند"سلطان" و "ضيافت"، به خاطر مي‌آورند،

در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است.

او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه مي‌شود.

آتنه فقيه‌نصيري نيز که در فيلم‌ها و سريال‌هاي متعددي ايفاي نقش کرده است،

 با بازي خوبش در نقش "خاله سار" در يک سريال تلويزيوني، نگاه‌ها را به خود متوجه کرد.

 درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم "بودن يا نبودن"، ساخته‌ي کيانوش عياري، شروع شد .


 

+نوشته شده در 87/07/01ساعت11:37توسط پیمان |
تشخیص تفاوت میان عشق و شهوت

عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد.

شکی نیست که این حس در تمام افراد وجود دارد و تنها راهی است که می تواند به جدایی میان جنس مونث و مذکر پل بزند.

از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی که به واسطه آن افراد سعی می کنند "بهتر" باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق.

عاشق شهوترانی بودن

برای مردان، شهوت یک تجربه کاملاً ذهنی است. سیلی از تستسترون در رگ های آنها جاری می شود و دیگر چیزی را نمی بینند. همانند عشق، شهوت نیز آنها را کور می کند. به همین دلیل است که معمولاً در روابط - به ویژه اگر در ابتدای راه قرار گرفته باشید - گفتن این مطلب که طرف عاشق شماست و یا اینکه احساساتش تنها از روی شهوت هستند، اندکی دشوار می نماید. آقایون خیلی سخت می توانند تشخیص دهند که آیا واقعاً عاشق طرف مقابل هستند و یا او را صرفاً به مانند خیالی آتشینی می بینند که هر موقع از جلوی آنها رد می شود، جوشش کوره درونشان شدید تر میشود.

دلیل امر فوق الذکر این است که آقایون این توانایی را دارند که خیلی پیش از اینکه با یک خانم ارتباط عاطفی برقرار کنند، به سادگی می توانند با او وارد رابطه جنسی شوند. هورمون هایی که در بدن آنها ترشح می شود باعث می شود که تصور کنند عاشق شده اند.

به هر حال مشکل اساسی اینجاست که هم عشق و هم شهوت هر دو می توانند آقایون را خلع سلاح کرده و آنها را به شدت آسیب پذیر نمایند. بدین ترتیب آنها به راحتی اراده و قدرت خود را از دست می دهند و تنها برای تجربه سکس، خود را مسخ جنس مخالف می کنند.

همچنین باید اضافه کرد که شهوت سبب می شود تا آقایون تنها از روی احساساتی که در آلت تناسلی آنها ایجاد می شود، تصمیم گیری نمایند و عقل و منطق را به دست باد بسپارند. زمانیکه حس شهوت بر یک مرد غلبه کند، اصلاً اهمیت نمی دهد که آیا او و شریکش مشترکاتی دارند یا خیر؛ او اهمیتی نمی دهد که طرف مقابل اهل کجاست و به کجا می رود؛ تمام حواسش را بر روی پیدا کردن راهی برای رسیدن به دست نیافته های خانم متمرکز می کند. اگر شریک او نیز تنها از روی شهوت با او ارتباط برقرار کرده باشد، از این فرصت سوء استفاده خواهد کرد. اما اگر هر دوی آنها عاشق یکدیگر باشند، این رابطه جنسی می تواند منجر به محکم تر شدن رابطه آنها شود.

آیا شهوت است یا چیز دیگری است؟

چگونه می توانید تفاوت میان عشق و شهوت را تشخیص دهید؟ در این قسمت نکاتی را برایتان ذکر کرده ایم که به واسطه آن بتوانید میان این دو مقوله تمیز قائل شوید.

شهوت است اگر:

فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید

حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد.

اهمیت نمی دهید که او چه می گوید

همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او سکس نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید.

فقط می خواهید برای سکس او را ببینید

برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید.

برای شهوترانی با او تماس می گیرید

پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید.

بعد از سکس او را ترک می کنید

پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: "من باید بروم"

این عشق است، عزیزم

عشق است اگر :

کششی بین شما وجود داشته باشد

برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید.

احساس می کنید او زیباست

حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست.

دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید

تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه سکس داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید.

آینده خود را با او تجسم می کنید

حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید.

او را به خانواده خود معرفی می کنید

این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند.

او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید

چه با دوستان مذکر خود بیرون بروید و چه حیوان خانگی خود را برای قدم زدن به پارک ببرید، در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: "دلم برایت تنگ شده". البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید.

رمانتیک تر می شوید

یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید.

همیشه طرف او را می گیرید

هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید.

او باعث می شود انسان بهتری باشید

او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید.

دوست داشتن شهوت

شهوت برای مدت کوتاهی شما را سرگرم می کند. اما عشق مربوط به مدت زمان بسیار طولانی می شود. هر چند گاهی امکان دارد که این دو مقوله در جای یکدیگر قرار بگیرند، اما باید با توجه کامل، تفاوت میان آنها را تشخیص دهید. باید ببینید که خودتان از زندگی چه می خواهید، همه چیز به شما بستگی دارد .
 

 

+نوشته شده در 87/06/29ساعت14:16توسط پیمان |
سیاوش قمیشی

 

سیاوش قمیشی متولد 21 خرداد سال 1324 در اهواز است. قمیش نام منطقه ای نزدیک به دزفول است که اصلیت پدرش (مصطفی قمیشی) به آنجا باز می گردد. ایشان هم اکنون در آرامگاه شاه عبدالعظیم شهر ری آرمیده اند.

سیاوش کوچکترین فرزند خانواده، دو برادر به نام های «سیروس» و «سیامک» و خواهری به نام «سیمین» دارد. هنگامی که سیاوش 9 ماه داشت، همراه با خانواده به تهران مهاجرت کردند و سیاوش در محله ی یوسف آباد تهران بزرگ شد.

سیاوش از دوران کودکی، نوروز، ماهی قرمز و پول های عیدی را به خوبی به یاد می آورد و از آن دوران به نیکی یاد می کند.

مادر او به آموزش و یادگیری پیانو علاقه ی زیادی داشت و به همین دلیل در منزل پیانویی داشتند و خانمی به نام «الگا» به مادر سیاوش پیانو یاد می داد. سیاوش از شنیدن صدای پیانو بسیار لذت می برد و هنگامی که کسی از پیانو استفاده نمی کرده او در دنیای خود با پیانو بازی می کرد و سعی می کرد آهنگی موزون بوسیله ی آن بنوازد. این در حالی بود که 6 سال بیشتر نداشت و هنگامی که پشت پیانو می*نشست، پاهایش به پدال های آن نمی رسید.

خانواده سیاوش که متوجه علاقه*ی او به پیانو شدند، از استادی خواستند تا پیانو را به سیاوش آموزش دهد. بنابراین سیاوش به مدت 4 سال تحت آموزش موسیقی و پیانو قرار گرفت و به صورت تخصصی با نت آشنا شد. پیشرفت سیاوش در این زمینه، با توجه به سن کم او، موجب حیرت اطرافیان شده بود.

رفته رفته علاقه ی سیاوش به موسیقی بیشتر شد. به طوری که واضح بود او از سر هوس موسیقی را دنبال نمی کند و این استعداد واقعاً در او شکل گرفته. پدر سیاوش تاجر بود و از اینکه سیاوش وارد حیطه ی موسیقی شود، راضی نبود. اما از طرفی حمایت های مادرش باعث دلگرمی او بود. سیاوش به ساز گیتار علاقه مند شده بود و احساس می کرد بعد از فراگیری پیانو باید سراغ گیتار برود و به این صورت موسیقی را دنبال کند. او در این باره می گوید: «10 ساله بودم که گیتاری در پشت ویترین یک کفش فروشی، توجه مرا به خود جلب کرد و من بارها به پدرم اصرار کردم که این گیتار را برایم بخرد و بالاخره شب تولدم این گیتار به دستم رسید».

در ابتدا سیاوش در نواختن گیتار از کمک استادی استفاده نکرد، اما بعدها لازم دید که این ساز را مانند پیانو تحت اصول و قواعد خاص یاد بگیرد. بنابراین با نوازنده ی گیتاری شروع به تمرین کرد و گیتار را به سرعت فرا گرفت.

سیاوش معمولاً به نواختن ملودی های از قبل نوشته شده، علاقه ای نداشت و دوست داشت هر بار که ساز به دست می گیرد، ملودی جدیدی از خود ابداع کند و بنوازد. پشتکار و تلاش سیاوش در این زمینه باعث شد تا بتواند در اوایل نوجوانی آهنگ بسازد و ملودی هایی از خود ابداع کند که تا آن زمان کسی آنها را نشنیده بود. این موضوع همزمان بود با فعالیت سیاوش در یک گروه موسیقی.

او در حالی که تنها 13 سال داشت در سالن و لابی «مُتل قو» با ارکستری مخصوص به خود، برنامه اجرا می کرد و آهنگ های خواننده های معروف ایرانی و خارجی آن زمان (مانند «بیتلز») را اجرا می کرد.

سیاوش دوران دبیرستان (کلاس های هفتم و هشتم) را در دبیرستان البرز مشغول به تحصیل بود و در همان دوران با «کورش یغمایی» (آهنگساز و خواننده) آشنا شد و این آشنایی و همکاری بین آنها، سال ها ادامه یافت.

سن 14 سالگی برای سیاوش قمیشی، سن درخشش او و رقم خوردن دوره ای جدید در زندگیش است. سیاوش در این سن اولین آهنگ رسمی خود با نام «ای قایقران به کجا می روی» را برای خواننده معروف آن دوران، «ضیاء» ساخت. مدت کوتاهی پس از این ماجرا، خواهر و برادرهایش که در انگلیس زندگی می کردند به او پیشنهاد کردند برای آشنایی بیشتر با موسیقی و مشاهده ی فعالیت های گروه های خارجی، از نزدیک، او به لندن سفر کند. سیاوش دعوت آنها را پذیرفت و در سن 14 سالگی راهی لندن شد.

سیاوش در لندن هر روز به کلاب می رفت و موسیقی گوش می داد و فعالیت و اجراهای گروه های مورد علاقه*اش را از نزدیک مشاهده می کرد. او در این زمینه می گوید: «در لندن موسیقی به طور کلی موضوعی جا افتاده و کاملاً درست و حسابی بود. رادیو ساعت ها موزیک پخش می کرد، گروه های زیادی در سطح شهر برنامه اجرا می کردند و موسیقی بین مردم کاملاً جا افتاده بود».

سال های 1961 و 1962 در لندن، سال های اوج گروه های معروفی مانند «بیتلز» و ... بود که بی شک تاثیر مهمی در جهت دهی راه سیاوش در موسیقی بودند. سیاوش تحصیلات دبیرستان را در لندن ادامه داد و بعد از اخذ مدرک دیپلم وارد دانشگاه سلطنتی موسیقی در لندن، (دانشگاه Royal Academy Of Arts) شد و تحصیلاتش را به طور تخصصی در زمینه ی موسیقی در رشته ی جاز کلاسیک ادامه داد و با گرفتن مدرک Arrangement و گذراندن دوره ی Composition از دانشگاه فارغ التحصیل شد.

دوستی سیاوش با اعضای گروه های موسیقی در لندن باعث شد که پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، به عضویت یکی از آنها درآید. نام این گروه Insects بود و سیاوش در این گروه گیتاریست بود. وی سه سال با این گروه همکاری کرد. بعد از جدایی از این گروه، سیاوش با گروهی حرفه ای تر به نام Wingers به مدت چهار سال همکاری کرد و بعد از آن، شخصاً ارکستری جمع کرد و در آن علاوه بر نواختن گیتار، خواننده و نوازنده ی کیبورد نیز بود.

سرانجام پس از چهارده سال زندگی در لندن، سیاوش که شرایط و اوضاع موسیقی در ایران را بهتر از قبل می دید، در سن 28 سالگی راهی ایران شد. در مدت کوتاهی پس از آن سیاوش گروهی به نام Stars تشکیل داد که در این گروه آهنگ های غیر فارسی اجرا می کرد و در تهران و سایر شهرها مانند: اهواز، اندیمشک و ... بارها با این گروه به روی صحنه رفت. مدتی بعد سیاوش وارد گروهی به نام Rebels شد که در آن گروه شهرام شب پره، کامبیز معینی، همایون جلالی و فرجاد حضور داشتند. سیاوش در این گروه خواننده و کیبورد پلیر بود.

با اینکه سیاوش قمیشی سال ها به موسیقی پرداخته بود و عضو گروه های متعددی بود، اما تا آن روز هیچ آهنگی را به طور رسمی ضبط و پخش نکرده بود. او در گذشته (حدواً سالهای 1342 تا 1346) آهنگ هایی را ساخته و اجرا کرده بود و با ضبط صوت خانگی اش آنها را ضبط کرده بود. آهنگ هایی که ترانه ی آنها یا از خوش، یا از ترانه سرایانی چون ایرج جنتی عطایی و ... بود و با تکنوازی گیتار یا پیانو همراه بود (این مجموعه بعدها به عنوان «عروسک شب» توسط طرفداران سیاوش منتشر شد). وی تصمیم گرفت برخی از این آهنگ ها را در استودیو و به صورت حرفه ای بازخوانی کند. بنابراین در سال 1352 (1973 میلادی) برخی از این آهنگ ها را در شرکت موسیقی «رنگارنگ» (این شرکت هم اکنون در آمریکا با نام شرکت «ترانه» فعالیت می کند) بازخوانی کرد و به این صورت بین عوام شناخته شد (این آلبوم در سال 1981 میلادی در امریکا به عنوان آلبوم «فرنگیس» از شرکت ترانه منتشر شد). این شرکت سیاوش را به عنوان یکی از آهنگسازانش به خدمت گرفت و این موضوع باعث شد تا سیاوش برای خوانندگان نامداری چون ابراهیم حامدی (ابی)، عارف، بتی و... آهنگسازی کند. سیاوش برخی از ترانه هایی را که آهنگسازی می کرد، خود سروده بود، مانند آهنگ «پیچک» از ابی. وارطان آوانسیان (مدیر شرکت رنگارنگ) سیاوش قمیشی را به عنوان بهترین آهنگساز موسیقی پاپ ایران می شناسد و برای وی ارزش خاصی قائل است.

در سال 1357 (زمانی که سیاوش 34 ساله بود) با وقوع انقلاب، هنرمندان عرصه ی موسیقی، شرایط را برای ادامه ی کار مناسب ندیدند (در همان سال ها برخی از خوانندگان و ترانه سرایان مانند داریوش اقبالی، ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری به زندان افتادند، و کمترین خطری که هنرمندان موسیقی را تهدید می کرد بیکاری طولانی مدت بود که به دلیل شرایط آن روزها در ایران انتظار آن می رفت و حتی پس از انقلاب نیز تا جند سال جوی خفقان آور در انتظار موسیقی نوین و ترانه ی ایران بود). سیاوش قمیشی نیز در همین سال به لوس آنجلس آمریکا مهاجرت کرد تا فعالیت موسیقی خود را در خارج از کشور ادامه دهد.

سه سال پس از مهاجرت سیاوش به آمریکا، مجدداً شرکت های انتشار دهنده ی موسیفی فارسی، شروع به فعالیت کردند که در راس آنها شرکت های «پارس ویدئو» و «ترانه» بودند و همان گونه که قبلاً اشاره شد، شرکت «ترانه» در سال 1981 میلادی، آهنگ هایی را که سیاوش در ایران اجرا کرده بود به عنوان آلبوم «فرنگیس» به بازار عرضه کرد. این آلبوم، اولین آلبوم رسمی سیاوش قمیشی است. کلیه آهنگ های این آلبوم توسط خود سیاوش آهنگسازی و اجرا شده و تنظیم ها از منصور چشم آذر است.

در همان سال سیاوش قمیشی به کمک بیژن سمندر، جمال نادر و نوید نحوی آلبومی را به عنوان «خواب بارون» ضبط کردند که در این آلبوم آهنگ «فرنگیس» با کیفیت و اجرای بهتری، مجدداً بازخوانی شد. تنها وجه اشتراک دو آلبوم «فرنگیس» و «خواب بارون» در همین آهنگ است. جالب اینجاست که هیچ یک از کمپانی ها حاضر به انتشار آلبوم «خواب بارون» نشد و این آلبوم سال ها به طور غیر رسمی بین مردم دست به دست گشت. سیاوش که تنها هدفش از خوانندگی در آن روزها، سرگرمی و تفنن بود تصمیم گرفت فقط به آهنگسازی بپردازد و تنها از این راه به امرار معاش بپردازد.

این روند تا ده سال ادامه داشت تا اینکه در سال 1991 میلادی، مسعود فردمنش ترانه هایی را که سروده بود به دست سیاوش رساند و از او خواست تا آلبومی را با این ترانه ها بسازند که در آن مسعود فردمنش دکلمه کند و سیاوش آن ها را بخواند. سیاوش در ابتدا پیشنهاد مسعود فردمنش را نمی پذیرد، اما با اصرار او مواجه می شود و از طرفی به ترانه های او علاقه مند می شود تا اینکه این آلبوم را کار می کنند. در این آلبوم، سیاوش قمیشی خواننده، آهنگساز و نوازنده ی پیانو است، مسعود فردمنش ترانه سراست و دکلمه را اجرا کرده و آندرانیک آهنگ ها را تنظیم کرده است. این آلبوم که «حکایت» نام گرفت بلافاصله پس از تولید توسط کمپانی تازه تاسیس Caltex Records منتشر شد و تبدیل به سومین آلبوم سیاوش قمیشی شد و با فروش بسیار خوبی همراه شد. همین امر باعث شد تا آلبوم «خواب بارون» که پس از ده سال هنوز منتشر نشده بود، یک سال بعد (سال 1992 میلادی)، توسط شرکت پارس ویدئو منتشر شود.

پس از آن سیاوش تقریباً هر سال یک آلبوم روانه ی بازار کرد که هر یک از آنها زیبایی و ظرافت بسیاری دارند و ما را هرچه بیشتر با هنر او آشنا می کنند. نکته ی مهمی که در مورد سیاوش قمیشی وجود دارد این است که موفقیت او در یک اثر باعث تکیه ی او به همان اثر و ادامه دادن باقی کارها با همان سبک و سیاق نشد و او هر بار با اثری متفاوت و پر تنوع، هوادارانش را متحیر ساخته و مردم بسیاری را به جمع طرفداران خود اضافه کرده، بطوری که امروزه یکی از پرطرفدارترین خوانندگان و آهنگسازان ژانر پاپ موسیقی ایران است و بزرگانی چون فریبرز لاچینی، مرحوم بابک بیات، مرحوم واروژان، منصور چشم آذر و کورش یغمائی که در ایران زندگی می کنند به این نکته اذعان می کنند و سیاوش قمیشی را به عنوان یک آهنگساز و خواننده ی موفق، صاحب سبک و آشنا به زیر و بم موسیقی می شناسند.

نکات بیشتر در مورد سایر آلبوم های سیاوش قمیشی را در صفحه ی آلبوم ها و همچنین آشنایی تخصصی تر با سبک سیاوش در موسیقی را در صفحه*ی «آشنایی با سبک سیاوش در موسیقی» بخوانید.

سیاوش از اولین ازدواج خود در ایران، پسری به نام علیرضا دارد که هم اکنون حدوداً35 ساله است و در شیراز زندگی می کند. نام اولین همسر او «وصال» است. و همسر فعلی وی «نازنین مرعشی» نام دارد که جوانی 26 ساله است.

سیاوش قمیشی همواره خواننده ی قابل احترامی برای مردم و محبوب بوده، اما پس از انتشار آلبوم نقاب در سال 2002، که به نوعی آغازگر تغییر سبک وی به موسیقی راک و ترنس است، شمار طرفدارانش رو به فزونی نهاد. سیاوش دلیل این تغییر سبک را خواست جامعه ی جوان می داند و معتقد است جوان امروزی فرصت و حوصله ی فکر کردن به مفهوم ترانه های سنگین را ندارد و موسیقی طولانی را نمی پسندد. از طرفی کار کردن با تکنولوژی روز دنیا در موسیقی هم راحت تر از کار کردن با سازهای زنده و نوازندگان است و هم جامعه ی امروزی این سبک را بهتر قبول می کند. این رویه ی قمیشی، منتقدین خاص خود را نیز دارد. کسانی که موسیقی سنگین تر او را دوست داشتند و از کارهای چند سال اخیر او چندان راضی نیستند. قضاوت در این زمینه را به کارشناسان موسیقی، شما و در نهایت صفحه ی «آشنایی با سبک سیاوش قمیشی» می سپاریم و در اینجا به این یک جمله قناعت می کنیم که: تمام کارهای سیاوش قمیشی در هر سبکی، زیبایی خاص خود را دارد و حسی متفاوت از کارهای دیگر به ما می دهد.


سیاوش پس از 28 سال زندگی در لس آنجلس، تابستان سال 1385 (2006 میلادی)، آمریکا را به مقصد اروپا ترک کرد و فعلاً ساکن منطقه ای نزدیک به دوسلدورف آلمان است. وی دلیل مهاجرت خود از لس آنجلس را محیط فاسد و مسموم و همچنین آلودگی هوا در این شهر نام برده و قصد دارد از این پس در نقاط مختلف اروپا زندگی کند.

 

 

+نوشته شده در 87/06/25ساعت12:7توسط پیمان |
کریس دی برگ
کریس دی برگ کریستوفر دیویدسن در ۱۵ اکتبر ۱۹۴۸ در آرژانتین به دنیا آمد.پدرش 'چارلز دیویسون' دیپلمات انگلیسی و مادرش 'ماوی امیلی دی برگ' منشی ایرلندی بود. پدرش دیپلمات بود و همین موضوع باعث شد او به کشورهای مختلفی سفر کند و سرانجام زندگی اش را در ایرلند ادامه دهد. پدرش بنایی قدیمی را که یادگار قرن دوازدهم بود تبدیل به هتل کرد و کریس دی برگ در همان هتل اولین بار کنسرت های خود را برگزار کرد. از همانجا او ترانه سرایی و آوازخوانی را به عنوان کار اصلی اش قرار داد. کریس دی برگ در کالج ترینیتی دوبلین زبان انگلیسی و فرانسه خواند و بعد از تجربه چند شغل مختلف مانند کار در رستوران همبرگری و کار در آرایشگاه به لندن رفت و اولین قراردادهایش را با شرکت های ضبط موسیقی بست. در سال ۱۹۷۵ اولین آلبومش را با نام آن سوی حصار قلعه راهی بازار کرد. ترانه پرواز، یکی از ترانه های این آلبوم به زودی یکی از پرشنونده ترین ترانه ها شد و بیش از ۳۰ هفته در صدر جدول پرفروش ها باقی ماند. کریس دی برگ به خاطر توجهش به سیاست و روحیات مذهبی و انسان دوستانه یی که دارد در بسیاری از وقایع سیاسی به نوعی واکنش نشان داده و همین ها نامش را در کشورهایی مانند ایران و لبنان مطرح کرده است. در سال ۱۹۹۱ بعد از جنگ خلیج فارس کریس دی برگ تمام عایدات ترانه حقیقت ناب را به پناهندگان جنگ بخشید. در حال حاضر کریس دی برگ یک چهره جهانی است و همواره جزء پرفروش های تاریخ موسیقی بوده است. کریس دی برگ همراه با همسرش دیان و سه فرزندش رزانا، هابی و مایکل در آمرالد آیل ایرلند زندگی می کند.کریس دی برگ در بسیاری از ترانه ها مستقیماً به جنگ اشاره می کند؛ به ظلمی که جنگ در حق کودکان و غیرنظامیان روا می کند. او در جریان جنگ خلیج فارس جداً به این جنگ اعتراض کرد. ترانه های « این ترانه برای تو»، «مرز»، «صدای گلوله»، «با همه چیز وداع کن»، «دیشب» و « حقیقت ناب» بخشی از ترانه های ضدجنگ هستند که مرد ایرلندی بارها آنها را خوانده و همواره در کنسرت های مختلف با استقبال دیگران از این ترانه هایش مواجه شده است.
+نوشته شده در 87/06/25ساعت12:5توسط پیمان |
روزى که امیرکبیر به شدت گریست


 سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند

+نوشته شده در 87/04/25ساعت13:54توسط پیمان |
بدون شرح !! (قدرت اراده انسان رو ببينيد)
چاپ ارسال به دوست
سرگرمي - ديدني و خواندني

هرچي فکر کردم که شرحي براي اين مطلب بنويسم! يا يک Subject مناسب پيدا کنم، چيزي پيدا نکردم که گوياي همه اون چيزي باشه که تو ذهنم مي‌گذره!!
بدون شرح!!!
 

 
+نوشته شده در 87/04/18ساعت17:19توسط پیمان |
دگرديسي مخملباف
  چاپ ارسال به دوست
 

اينجا رو !!!!!!

دگرديسي يعني اين!!!!!!!

سير تکاملي آقاي مخملباف رو ببينيد...

+نوشته شده در 87/04/18ساعت17:13توسط پیمان |
امان از دست ايراني‌ها !!!!
امان از دست ايراني‌ها چاپ ارسال به دوست
سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا !!!
 
+نوشته شده در 87/04/18ساعت17:11توسط پیمان |
فکر مي‌کنيد اين خانوم واسه چي اينقدر خوشحاله؟؟
چاپ ارسال به دوست
سرگرمي - طنز و کاريکاتور

 

 

شما فکر مي‌کنيد اين خانوم واسه چي اينقدر خوشحاله؟؟

 

 

 

 
+نوشته شده در 87/04/18ساعت17:10توسط پیمان |
عکس‌هایی که دنیا را تکان دادند

عکس‌های خبری نیم قرن گذشته

 سازمان مستقل و غیرانتفاعی است که دفترش در آمستردام هلند قرار دارد و از سال 1955، هر ساله بهترین عکس‌های خبری را انتخاب می‌کند. هدف این تشکیلات از این کار ترغیب کردن رعایت استانداردهای حرفه‌ای در زمینه فتو‌ ژورنالیسم و تشویق مبادله آزاد و بدون محدودیت اطلاعات است.

در واقع World Press Photo بزرگ‌ترین و با اعتبارترین رقابت‌‌ عکس خبری را در سطح جهان اداره می‌کند. در این پست به معرفی بهترین عکس‌های خبری نیم قرن اخیر که از سوی این سازمان انتخاب شده است ، می‌پردازم.

مرور این عکس‌ها، متأسفانه چهره زشت و آمیخته با فقر و جهل و غرور و تعصب دنیا را پدیدار می‌کند.

برگرفته 

1- آگوست 1955 ، دانمارک: یک شرکت‌کننده در مسابقه موتورسواری ، افتاده است.


2- 1956 ، آلمان غربی: یک سرباز آلمانی بعد از طی دوره اسارت در روسیه به میهنش بازگشته و با دختر 12 ساله‌اش که از یک سالگی او را ندیده ، ملاقات می‌کند.


3- 1957 ، شارلوت ، کارولینای شمالی: دروتی کانتس ، یکی از نخستین
دانش‌آموزان سیاه‌پوستی است که توانسته وارد دبیرستان‌هایی شود که پیش از
 آن صرفا سفیدپوستان را پذیرش می‌کرد.‌ عکس‌العمل‌های سفیدپوستان باعث
شد که والدین دروتی تنها بعد از 4 روز وی را از دبیرستان خارج کنند.


4- 1958 ، پراگ ، چک‌اسلواکی: مسابقه فوتبال بین پراگ و براتیسلاوا.


5- اکتبر 1960 ، توکیو ، ژاپن: یک دانشجوی جناح راست ،
رهبر سوسیالیست‌ها Inejiro Asanuma را ترور می‌کند.


6- ژوئن 1962 ، ونزوئلا: سربازی که مورد اصابت گلوله یک تک‌تیرانداز قرار گرفته
در آغوش یک افسر نیروی دریایی. عکاس این عکس را در حالت درازکش برای پرهیز از
اصابت گلوله تک‌تیرانداز به خودش گرفته است.
 


7 - ژوئن 1963 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: یک بودائی در اعتراض به آزار و اذیت
پیروان مذاهب به وسیله دولت ویتنام جنوبی خودسوزی کرده است. این عکس‌
تأثیرگذار باعث شد ، رئیس جمهور کندی حمایت از دولت وبتنام جنوبی را متوقف کند.
 


8- آوریل 1964 ، قبرس: یک زن ترک به عزای شوهرش که در جنگ داخلی بین
ترک‌ها و یونانی‌ها در جزیره قبرس کشته شده ، نشسته است.
 


9- سپتامبر 1965 ، ویتنام جنوبی: یک مادر و فرزندانش برای فرار از بمباران آمریکایی‌ها
از عرض رودخانه عبور می‌کنند.


10 - ویتنام جنوبی ، فوریه 1966: سربازان آمریکایی جسد یک ویت‌کنگ را روی زمین می‌کشند. عکاس ژاپنی این عکس در سال 1970 در مأموریتی در کلمبیا کشته شد.


11- می 1967 ، ویتنام جنوبی: فرمانده یک تانک M48 آمریکایی ،
عکاس هلندی این عکس را در حالی که روی کف داغ تانک خوابیده بود ،
گرفت. وی تنها عکاس هلندی بود که برنده بهترین عکس خبری سال شد.
 


12 - اول فوریه 1968 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: پلیس ملی ویتنام جنوبی
 Nguyen Ngoc Loan ، یک ویت کنگ را اعدام می کند.
عکاس: Eddie Adams.
 


13- می 1969 ، لاندوندری ، ایرلند شمالی: یک کاتولیک جوان در زمان درگیری با نیروهای بریتانیایی. عکاس آلمانی این عکس هانس جورج آندرس ، بعد از یک شب درگیری خیابانی در ایرلند و در شرایطی که پلیس گاز اشک آور شلیک کرده بود ،  پسر جوانی را دید که ماسک ضد گاز بر سر داشت و روبروی دیواری ایستاده  که روی آن نوشته شده:"ما صلح می‌خواهیم" ،  قبل از اینکه گاز اشک‌آور خود عکاس را درگیر کند ، وی فرصت پیدا کرد ، دو عکس از این پسر بگیرد.
 


14 - دسامبر 1971 ، آلمان غربی: تیراندازی بین پلیس و دزدان بانک
 


15 - 8 ژوئن 1972 ، ویتنام جنوبی: عکاس این عکس به خوبی آن روز را به یاد می‌آورد ، نیروهای ویتنام جنوبی منطقه‌ای را با ناپالم بمباران کردند ، دختر ویتنامی در حالی که فریاد می‌زِد:"بسیار گرم است"،  لباس‌‌های در حال سوختنش را درآورد و بعد آب قمقمه‌اش را روی خود ریخت ، عکاس با دیدن کودکان در حال فرار آنها را سوار اتوموبیلش کرد و به بیمارستان مجاور برد.
 


16 - 11 سپتامبر 1973 ، سانتیاگو  شیلی:  سالوادور آلنده ، رئیس جمهور شیلی
لحظاتی قبل از مرگ در جریان کودتای پینوشه ، عکاس این عکس ناشناس است و
نیویورک تایمز این عکس را از منبعی که بر ناشناس ماندنش اصرار داشت ، به دست آورد.
 


17- جولای 1974 ، نیجر: یک قربانی خشکسالی

 


18- جولای 1974 ، بوستون آمریکا: یک زن و یک دختر خودشان را از یک ساختمان در حال اشتعال به پایین پرت می‌کنند.
 


19 - ژانویه 1976 ، بیروت لبنان: آوارگان فلسطینی. عکاس این عکس Françoise Demulder نخستین زنی است که توانست جایزه "بهترین عکس خبری سال" را تصاحب کند.
وی در شرایطی برنده شد که این جایزه بیستمین سالگرد خود را تجربه می‌کرد.
 


20 - آگوست 1977 ، آفریقای جنوبی: پلس در خارج کیپ تاون به سوی
شرکت‌کنندگان در یک تظاهرات نشسته که برای اعتراض به ویرانی
خانه‌هایشان تجمع کرده بودند ، گاز اشک‌آور شلیک می‌کند.


21 - مارس 1978 ، توکیو ، ژاپن: تظاهراتی بر علیه ساخت یک فرودگاه در ژاپن
 


22- نوامیر 1979 ، تایلند: اردوگاه آوارگان ، یک زن کامبوجی در حالی که
فرزندش را در آغوش گرفته است ، منتظر توزیع غذا است.
 


23 - آوریل 1980 ، اوگاندا: یک پسر دچار سوء تغذییه شدید. عکاس این عکس  وقتی
که فهمید همان مؤسسه‌ای که از انتشار این عکس به مدت 5 ماه خودداری کرده است ،
عکس را وارد رقابت عکاسی کرده است ، بسیار ناراحت شد. وقتی عکس برنده
جایزه "بهترین عکس خبری سال" شد ، عکاس  بسیار برآشفت ، چون مخالف
برنده شدن در رقابت‌های عکاسی از راه انتشار عکس افراد گرسنه و در حال مرگ بود.
 


24 - فوریه 1981: مادرید اسپانیا. پلیس نظامی پارلمان اسپانیا را تصرف کرده است.
عکاس از بیم توقیف عکس‌ها ، نگاتیوها را در کفشش قرار داد.
 


25 - سپتامبر 1982 ، بیروت لبنان: کشتار فلسطینی‌های اردوگاه آوارگان به وسیله فالانژهای مسیحی. در حالی که سربازان اسرائیلی مشغول تعریف کردن لطیفه برای هم بودند.
عکاس این عکس برای ساعت‌ها از جسدهای سوخته عکس می‌گرفت.
 


26 - اکتبر 1983 ، شرق ترکیه: بعد از یک زلزله ، زنی جسد 5 فرزندش را پیدا کرده است.
 


27 - دسامبر 1984 ، بوپال هند: جسد کودکی که بعد از نشت گاز سمی از
یک کارخانه صنعتی فوت کرده. این عکس ، نماد حرص و آز جهان صنعتی شد.
 


28 - نوامبر 1985 ، کلمبیا: یک دختر 12 ساله بعد از وقوع آشتشفشان در میان خار و خاشاک به دام افتاده است ، بعد از 60 ساعت وی هوشیاری خود را از دست داد و فوت کرد.
 


29 - سپتامبر 1986 ، سان‌فرانسیسکو آمریکا: ضایعات پوستی یک مبتلا به ایدز.
این ضایعات پوستی نشاندهنده کاپوسی سارکوما هستند. در شرایطی که مجلات
چندان تمایل نداشتند به اپیدمی ایدز بپردازند ، عکاس این عکس با انتشار
این عکس، بار دیگر باعث مطرح شدن نام این بیماری در جامعه شد.
 


30 - دسامبر 1978 ، کره جنوبی: تقابل مادری با پلیش ضد شورش بعد از دستگیری پسرش. این عکس در جریان تظاهراتی که برای اعتراض به تقلب در انتخابات برگزار شده بود ، گرفته شد.


31- دسامبر 1988: شوروی: زلزله ارمنستان
 


32 - 4 ژوئن 1989 ، پکن چین: عکس مشهوری که نیاز به توضیح ندارد.
 


33 - ژانویه 1990 ، کوزوو ، یوگسلاوی: عزاداری برای مردی که در جریان
تظاهرات برای اعتراض به لغو خودمختاری کوزوو کشته شده است.
 


34 - فوریه 1991 ، عراق: گروهبان آمریکایی به خاطر مرگ یک سرباز که ظاهرا
بهترین دوستش بوده و اشتباها مورد هدف خودی قرار گرفته است ، می‌گرید.
 


35 - نوامبر 1993 ، سومالی: مادری فرزندش را آماده خاک‌سپاری می‌کند.
کودک به خاطر قحطی فوت کرده است.
 


36 - ژوئن 1994 ، رواندا: چهره مردی از قبیله هوتو که از سوی همِ‌قبیله‌ای‌هایش
به خاطر ظن به همکاری با قوم توتسی شکنجه شده است.
 


37 - می 1995 ، چچن: چهره یک آواره در حال انتقال به اردوگاه آوارگان
در جریان مناقشه بین نیروهای جدایی‌طلب چچن و ارتش روسیه.
 


38 - 1996 ، آنگولا: یک قربانی انفجار مین
 


39 - سپتامبر 1997 ، الجزیره الجزایر: یک زن در خارج بیمارستانی که مجروحان و کشته‌شدگان قتل عام بنت‌الله به  آن منتقل می‌شوند ، در حال شیون است.
 


40 - نوامبر 1988 ، کوزوو: بیوه یک سرباز ارتش آزادی‌بخش کوزوو در مراسم
تشییع جنازه شوهرش


41 - آوریل 1989 ، آلبانی: یک مرد آلبانیایی در حال قدم زدن در خیابانی در Kukës آلبانی
که در آن خشونت‌های نژادی شیوع زیادی دارد. عکاس موفق نشد با این مرد حرف بزند.
 


43 - سال 2001 ، پاکستان: پیکر یک پسربچه آواره افغان آماده خاک‌سپاری می‌شود.
 


44 - 23 ژوئن 2002 ، قزوین ، ایران: پسربچه‌ای در مراسم به
خاک‌سپاری پدرش که در جریان زلزله کشته شده است.
 


45 - مارس 2003 نجف عراق: یک زندانی جنگ عراق ، فرزندش را  ، دلداری می‌دهد.
 


46: دسامیر 2004 ، تامیل‌نادو هند: زنی در ماتم نزدیکان کشته شده‌اش در سونامی
 


47 - آگوست 2005 ، نیجر: مادر و فرزند در یک مرکز اورژانس توزیع غذا


 
+نوشته شده در 87/04/18ساعت17:7توسط پیمان |
عکسهاي ناديده انقلاب 57
چاپ ارسال به دوست
سرگرمي - عکس و والپيپر

 

 دولت موقت اسفند 57
اسفند 57، دولت موقت
مهندس مهدي بازرگان رئيس دولت موقت(وسط)، سمت چپ او، داريوش فروهر که در سال 1377 توسط گروهي ناشناس ترور شد؛ و سمت راست او "عباس امير انتظام"که هم‌اکنون از او به عنوان قديمي‌ترين زنداني سياسي ايرن نام برده مي‌شود.
 اسفند 57
اسفند ۵۷
نشسته از چپ به راست:
آيت‌الله لاهوتي، منتظري، ياسر عرفات، آيت‌الله رفسنجاني و آيت‌الله بهشتي
 هويدا در سردخانه
هويدا در سردخانه
 يکي از افراد منصوب به طرفداري شاه در شهر(حوالي
يکي از افراد منصوب به طرفداري شاه در شهر(حوالي امجديه) گردانده مي‌شود

22 بهمن 57، دستگيري يک ساواکي در حمله به ساواک

بعد از پيروزي انقلاب، تيمسار رحيمي(راست) و معاونش تيمسار نوروزي

26 بهمن 57، جنازه 4 تن از سران رژيم پهلوي  که در پشت‌بام مدرسه رفاه اعدام شدند
خسروداد(بالا-چپ) ، رحيمي (بالا-راست)
ناجي (پايين-چپ) ، نصيري، رئيس ساولک(پايين-راست)
 

 اولين رئيس جمهور انقلاب
اولين رئيس جمهور انقلاب
بي طرف و ابتکار تسخير سفارت آمريکا آبان 58
بيطرف و ابتکار، تسخير سفارت آمريکا آبان ۵۸

اسفند 57، در اجتماعي به طرفداري از شاه در امجديه

اطراف دانشگاه تهران آبان 58 
اطراف دانشگاه تهران آبان ۵۸
 
+نوشته شده در 87/04/18ساعت16:56توسط پیمان |